پنج شنبه , مهر ۲۶ ۱۳۹۷
خانه / مجله / چگونه می توان خلاق بود؟

چگونه می توان خلاق بود؟

پیش از هر چیز اجازه می خواهم درباره فکر اشتباهی که در رابطه با فرد خلاق یا خلاقیت است را توضیح دهم. افکار عمومی به اشتباه بر این باور است که برچسب خلاقیت فقط برای کسانی خورده است که هنرمند یا دانشمند و فکر خلاق صرفا از آن کسانی است که دارای نبوغ ذاتی هستند؛ برای مثال کسی که برق را اختراع کرد، یا کسی که واکسن فلج اطفال را، یا کسی که تلویزیون یا سینما را به وجود آورد.

خلاقیت

به طور مسلم لازمه انجام دادن چنین کارهای اعجاب انگزیی دارا بودن فکری خلاق است و مسلما بایستی فکر خلاق وجود داشته باشد، ولی فکر خلاق منحصر به افراد عالم و دانشمند نیست.

این پرسش مطرح می شود که پس فکر خلاق چیست؟

خانواده ای که درآمدش اندک است، ولی تصمیم می گیرد فرزندش را به دانشگاه بفرستد، دارای فکری خلاق است. خانواده ای که در محله ای فقیر نشین و کثیف زندگی می کند، ولی تصمیم می گیرد آن محله را به یکی از زیبا ترین و پاکیزه ترین نقاط مبدل سازد، از فکری خلاق برخوردار است. فروشنده ای که در مغازه خود نشسته و هیچ مشتری ندارد تصمیم می گیرد که مشتری های خود را چند برابر کند و ایده های زیادی را امتحان می کند، این فرد هم مثل باقی مثال ها در راه کسب خلاقیت داشتن قدم برداشته است.

خلاقیت 1

خوب ببینیم ما چه می توانیم بکنیم تا بر قدرت خلاقیتمان بیفزایم و آن را شکوفا سازیم.

نخستین گام این قاعده کلی را باور بدارید که می توان هر کاری را انجام داد. وقتی که چنین باوری داشتیم، مغز بی درنگ برای همکاری با ما حاضر می شود و راههای ممکن را پیدا می کند و پیش روی ما قرار می دهد.

برای این که این نکته بیشتر در ذهنتان روشن شود، مثالی خواهم آورد؛ در جلسه ای از حاضرین پرسیده شد که آیا بودن زندان در جامعه لازم و ضروری است؟ همگی گفتن بله باید باشد این چه پرسشی است. بعد گفتیم که بیایید راه حلی بدهید که زندان در جامعه وجود نداشته باشد، همگی مخالفت کردند و مجموعه گفته ها این بود که با افراد شرور و مشکلال دار نمی شود کاری کرد و باید زندان باشد که افراد اقدام به جرم و جنایت نکنند.

سوال داشتن

دوباره سوال پرسیده شد ولی کمی متفاوت به نظر چند نفر از شما ممکن است در عرض یک ماه آینده در تمام زندانهای سراسر کشور بسته شود؟ زمانی که حاضرین متوجه شدن که من شوخی نمی کنم و فقط به دنبال راه حل هستم و باید این کار صورت بگیرد، شروع به دادن ایده های خود کردند.

حاضران به کندی شروع به اظهار نظر می کردند، یک نفر از آن میان با تردید گفت: خوب اگز مراکز آموزشی و تفریحی بیشتری برای جوانها در نظر گرفته شود جلوی جرم و جنایت گرفته خواهد شد. جمعیتی که تا چند لحظه قبل خیلی محکم و قاطعانه اظهار نظر می کردند که به هیچ وجه امکان ندارد و بایستی حتما زندان داشته باشیم، اکنون با اشتیاق در جهت مختالفت نظر قبلی خود می اندیشیدن و نظرات مختلفی را بیان می کردند.

خلاقیت داشتن

مثال:

بایستی فقر را از بین برد، دلیل جرم جنایت همین است. افرادی که دارای پیشینه خانوادگی جرم و جنایت هستند باید آموزش های بیشتر و توجه بیشتری داشته باشند تا مثل دیگر افراد خانواده نشوند. برای کارمند های کم درآمد باید انگیزه پیشرفت ایجاد کرد تا با فساد، اجتماع را مختل نکنند.

اینها تنها چند مورد کوتاه از تعداد نظرات بود که نوشته شده است. یقین و باور مغز را بر آن می دارد تا راه های ممکن را بجوید و در دسترس شما قرار دهد.

نکته بارزی که در این مسئله وجو دارد

این است که مثلا اگر شما یقین داشته باشید که انجام دادن فلان کار از محالات است، مغز شما هم در همان جهت فعالیت می کند و به دنبال راهی می گردد تا ناممکن بودن آن را به شما ثابت کند. حالا فکر کنید که انجام دادن فلان کار امکان دارد؛ این بار مغز شما در همان جهت به کار می افتد و راه به انجام رساندن آن را برای شما نشان خواهد داد.

باور

باور داشتن، راه را به سوی افکار و نتایج خلاق هموار می سازد. ناباوری شما را در جای خود نگاه می دارد و اجازه پیشرفت و موفقیت را از شما دور می کند. این امر در تمام مراحل زندگی جاری است، چه در انجام دادن طرح های عظیم و چه در موارد کوچک و نچندان با اهمیت. مثلا اگر شخص اول یک کشور بر این باور باشد که صلح پایدار امکان پذیر نیست، مغزش در تمام راه های خلاق را برروی ذهنش می بندد و در نتیجه صلح جهانی مورد تهدید قرار خواهد گرفت.

اگر تاجر معتبری یقین داشته باشد که بازار تجارت رونق نخواهد داشت، کساد و تورم حتمی و اجتناب ناپذیر خواهد بود. و عملا در مغزش را بر روی افکار و راه حل ها خواهد بست و نتیجه آن به نفع هیچ کس نیست.

شما اگر بر این باور باشید که شخصی را دوست دارید، به دنبال خوبی ها اخلاقیش خواهید گشت و غیر آن خوبی ها چیزی نخواهید دید. در غیر این صورت فقط کاستیهایش را خواهید دید. اگر شخصا با مشکل مواجه شدید و کارتان گره خورد، اما یقین داشتید که قادر به حل وفصل آن خواهید بود، به طور حتم راه حلش را هم پیدا خواهید کرد.

گره فکر خلاق فقط با ایمان و باور باز می شود

باورداشتن، آغازی است برای فکر کردن و انسجام بخشیدن به نقشه یا طرحی که در ذهن دارید. در این فاصله مغز شما در جستجوی راه و امکانات است، البته به شرطی که از آن بخواهید.

گردآورنده: هادی زند کارشناس ارشد روانشناسی

درباره‌ی Hadi Zand

همچنین ببینید

روانشناس 231

روانشناسی چیست؟ (قسمت سوم، رفتار انسان)

رفتار انسان روانشناسی علم رفتار است. اما معنی حقیقی رفتار چیست؟ شما ممکن است تصور …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *