سه شنبه , شهریور ۲۷ ۱۳۹۷
خانه / مجله / پندار های خاموش

پندار های خاموش

پندار های خاموش خطر آفرین چیستند؟ و باید چطور آنها را بشناسیم؟ پندار های خاموش اما خطرناک کم نیستند و از کودکی با ما همراه شده اند با عنوان قوانین نا نوشته که ما هنوز با آنها زندگی می کنیم و برای خیلی از ما شناخته شده نیستند. اما باید آنها را شناخت و قدم های محکمی برای نابودی آن و جایگزین کردن قوانین بهتر برداشت.

یکی از مهم ترین پندار های خاموش که به اضطراب و افسردگی منجر می شود این است: ارزش من به عنوان یک انسان متناسب است با آنچه که در زندگی به دست آورده ام. این شکل فکر در فرهنگ ما جا افتاده که بسیار اشتباه است. به نظر کاملا بی ضرر می رسد. ولی در واقع منجر به شکست بوده، شدیدا نادرست و خطرناک می باشد.

doctor-2668918_960_720

مجید یک پزشک است که اخیرا در یک عصر به مطب من تلفن کرد و گفت تمام آخر هفته دچار وحشت و اضطراب بوده است. ناراحتی او از این ناشی می شد که قرار بود در گردهمایی همکلاسی های سابق خود در دانشگاه شرکت کند. از او دعوت شده بود که در این جلسه سخنرانی کوتاهی ایراد نماید.

چرا مجید در چنین ترس و اضطرابی به سر می برد؟ نگرانی او از این بود که در این گردهمایی با برخی همکلاسیهای خود ملاقات کند که بیشتر از او موفق بوده اند. و این موضوع برای وی تهدید کننده بود، زیرا در آن صورت خود را یک شکست خورده می دید.

اشتغال فکری

اشتغال فکری افراطی مجید درباره موفقیت هایش اختصاصا در بین مردان متداول است. با این که زنان از نگرانی های شغلی مصون نیستند، در مورد آنها معمولا افسردگی به دنبال از دست دادن عشق یا تایید ظاهر می شود. در مقابل، مردان در برابر نگرانی های مربوط به شکست شغلی آسیب پذیرتر می باشند، زیرا آنها از کودکی چنین برنامه ریزی شده اند که ارزش خویش را برمبنای کارهایی که با موفقیت به انجام می رسانند، پایه ریزی کنند.

اولین گام در عوض کردن هر گونه ملاک ارزشی این است که معین کنید این ملاک در جهت منافع شماست یا زیان می رساند. اگر این بفهمید که اندازه گیری ارزشی فرد با آنچه که تولید می کند واقعا کمکی به او نمی کند، اولین گام اساسی را در عوض کردن فلسفه خود برداشته اید.

اجازه بدهید با تجزیه منافع و مضرات شروع کنیم

واضح است معادل فرض کردن (( احترام به خود )) با موفقیت ها می تواند پاره ای منافع دربرداشته باشد. اولا این که وقتی به موفقیتی دست می یابید می توانید به خود بگویید (( وضعم خوب است )) و از خود احساس رضایت نمایید. مثلا اگر در یک بازی فوتبال برنده شدید می توانید خود را برتر از دیگران بدانید، زیرا آنها نتوانسته اند ضربات آخر را درست وارد دروازه کنند.

ورزش دو

وقتی با دوستی به ورزش دو می روید و او قبل از شما از نفس می افتد، می توانید بادی به غبغب انداخته و با غرور بگویید (( او پسر خوبی است ولی من کمی بهتر از او هستم )).

وقتی در کار، فروش خوبی می کنید، می توانید بگویید (( من امروز سازنده بودم و کارم را خوب انجام دادم. ریسم از من راضی خواهد بود و می توانم به خودم احترام قائل باشم. )) اساسا، اصولی که در کارکردن به آن معتقد هستید به شما اجازه می دهد که احساس کنید کسب ارزش کرده اید و حق احساس خوشحالی را دارید.

این سیستم اعتقادی ممکن است شما را به سازندگی برانگیزد

شاید تلاش بیشتری در شغل خود داشته باشید، زیرا متقاعد شده اید که این کار به شما ارزش بالاتری خواهد بخشید و به دلیل آن خود را فرد پسندیده تری خواهید دید. می توانید از وحشت فقط معمولی بودن بپرهیزید و خلاصه این که برای بردن تلاش بیشتری بکنید و وقتی برنده شدید شاید خود را بیشتر دوست داشته باشید.

اجازه بدهید به آن روی سکه هم نگاهی بکنیم. مضرات فلسفه شما مبنی بر ارزش مساوی موفقیت است چیست؟ اول این که، اگر تجارت یا شغل شما خوب پیش برود ممکن است چنان گرفتار آن شوید که با کار برده وار از اول صبح تا آخر شب بدون این که خود بخواهید خویش را از دیگر منابع بالقوه رضایت و لذت جدا سازید. وقتی بیشتر و بیشتر معتاد به کار شدید، احساس خواهید کرد که بیش از حد به سوی کار و تولید کشیده می شوید، زیرا اگر کمی از دور عقب بمانید دچار حالت محرومیت شدیدی خواهید شد که با خلاء درونی و درماندگی مشخص می شود.

در غایت موفقیت احساس بی ارزشی و کسالت خواهید کرد، زیرا هیچ پایه و اساس دیگری برای احترام به خود و احساس کمال ندارید.

فرض کنید

به دلیل بیماری، شکست تجاری، بازنشستگی یا سایر عواملی که خارج از کنترل شماست، متوجه شوید که برای مدتی قادر نخواهید بود در همان سطح بالای سابق به کار تولید بپردازید. حال ممکن است بهایی که می پردازید افسردگی شدیدی باشد که از این عقیده ناشی می شود که چون کمتر کار تولید می کنید پس آدم خوبی نیستید. احساس خواهید کرد مانند کنسرو مصرف شده ای هستید که آماده دور انداخته شدن است.

فقدان احترام به خود شما ممکن است حتی با اقدام به خودکشی، یعنی آخرین بهایی که برای اندازه گیری خود با استاندارهای بازار کار می پردازید، به اوج خود برسد. آیا می خواهید چنین شود؟ آیا نیازی به این کارها هستد؟

بهای دیگری هم شاید برای پرداخت وجو داشته باشد

اگر خانواده شما از بی توجهی شما ناراحت باشند، ممکن است رنجشی مسلم در آنها به وجود آید. شاید آنها برای مدتی طولانی این رنجش را در خود نگهدارند ولی دیر یا زود صورت حساب را دریافت خواهید کرد. زن شما شاید روابط دیگری پیدا کند و حرف از طلاق به میان آورد. پسر کوچک شما شاید به خاطر دزدی دستگیر شود و وقتی سعی کنید با او حرف بزنید این چنین نوک شما را بچیند: (( همه این سالها کجا بودی پدر؟ )) حتی اگر این اتفاقات تاسف بار برای شما پیش نیاید، هنوز هم ضرر بزرگی متوجه شما خواهد بود: فقدان احترام به خود واقعی.

گردآورنده: هادی زند کارشناس ارشد روانشناسی.

 

 

درباره‌ی Hadi Zand

همچنین ببینید

اعتیاد به عشق

اعتیاد به داشتن یک عشق

پندار خاموشی که غالبا با ترس از عدم تایید دست در دست دارد، چنین است: …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *