شنبه , مرداد ۲۵ ۱۳۹۹
خانه / مجله / معاشرت با افراد بد بین و منفی باف چه برسر ما می آورد؟

معاشرت با افراد بد بین و منفی باف چه برسر ما می آورد؟

معاشرت طولانی با اشخاص منفی باف و بد بین به افکار ما بار منفی می دهد. معاشرت نزدیک با افراد محزون و مایوس ما را افسرده و نا امید می سازد. حال بر خلاف اینها، معاشرت داشتن با آدمهای شاد و امیدوار افکار ما را به سوی هدفهای عالی سوق می دهد. ارتباط نزدیک با افراد مشتاق و آرزومند شور و شوق خواستن را در دل ما هم بیدار می کند.

بدبینی

 

متخصصان رشته روان شناسی معتقد هستند که آن چه امروز هستیم، چه از نظر شخصیت و چه از نظر افکار، به گونه ای شگفت آور محصول روزگاران گذشته ماست. همچنین معتقدند آنچه در پنج یا ده سال آینده خواهیم شد، ارتباطی مستقیم با محیط و شرایط کنونیمان دارد. مسلما ما در طی ماه ها و سال ها عوض خواهیم شد، ولی نحوه تغییراتمان بستگی کامل به عوامل و شرایط محیط اطرافمان دارد.

در واقع بایستی دید که ما مغزمان را با چه خوراکی تغذیه می کنیم. حال اجازه دهید نظری بیفکنیم بر آن چه می توانیم انجام دهیم تا محیطمان در آینده پر از شادی و رضایت خاطر باشد:

نخستین گام:

خود را باید از نظر روحی بسازیم، یعنی در واقع خود را برای در آغوش گرفتن تمام خوشبختی حاضر کنیم. بزرگترین سد و عامل بازدارنده ای که بر سر راه توفیقهای بزرگ و شایان توجه قرار گرفته، ترس است؛ ترسیدن از خطر ها و به وحشت افتادن از دیدن موانع دشواری که تصور آن لرزه بر اندام شخص می اندازد. ریشه این ترس به دوران زندگی گذشته ما بر می گردد و دارای آن چنان قدرت و تاثیری است که حتی می تواند قدرت اندیشیدن را از ما سلب کند.

برای درک بهتر این مسئله باید به گذشته برگشت، به دوران کودکی. تمام ما در کودکی آرزوهای بی پایانی را در سر می پروراندیم در نوجوانی نقشه می کشیدیم که باید چنین و چنان کنیم و برای دستیابی به آرزوهایمان باید بجنگیم. به خودمان می گفتیم من وقتی که بزرگ شدم باید قهرمان شوم. من باید یکی از بهترین، مشهورترین، ثروتمندترین و بزرگترین افراد روی این زمین باشم. من باید به تمامی مجهولات دست یابم.

کودکانی بودیم پرجنب و جوش و دست به کارهای پرهیجان می زدیم و خیلی معصومانه راه رسیدن به خواسته هایمان را هم بسیار روشن و آشکار می دیدیم.

بدبین شدن

ولی بر سر آرزوهای ما چه آمد؟

درست پیش از اینکه به سنی برسیم که بتوانیم خواسته ها و آرزوهای خود را پی بگیریم، نیروهای منفی قهار، سرکوبگرانه وارد عمل شدند و ما را مقهور خود گرداندند. ما از چپ و راست مرتب می شنیدیم که می گویند دنبال این آرزوها رفتن کار احمقانه ای است؛ اینها خواب بیش نیست. پس تمام آرزوهایی که ما در سر پرورانده بودیم همگی بربادرفته به نظر می رسید. به ما می گفتند این کار خیلی احمقانه و شاید هم بچگانه است. به ما می گفتند شما برای اینکه بخواهید کسی بشوید باید پول داشته باشید، برای اینکه بخواهید به جایی برسید باید بخت با شما یاری کند و باید دوستان پولداری برای خود پیدا کنید. یا اینکه می گفتند: شما برای این کار هنوز خیلی جوانید و یا دیگر پیرشده اید.

افکار ما زیر فشار این گونه توصیه ها بود که همچون بمب از هر سو بر سر ما فرو می ریخت. سخنانی که در گوش ما زمزمه می شد از این قبیل بود: تو نمی توانی به جایی برسی، بی خود خودت را ناراحت نکن، افرادی را که چنین تبلیغاتی می کنند، می توان به سه گروه دسته بندی کرد.

 

گروه نخست:

کسانی اند که فکرشان کاملا به محاصره نیروهای قهار درآمده است. بیشتر افراد بر این باورند که آنچه را لازمه دستیابی به قدرت و ترقی است در اختیار ندارند و از لیاقت و کفایت بی بهره اند. دیگران را لایق تر از خود می دانند و به بخت هم معتقدند و می گویند کسی موفق و کامیاب است که در زندگی شانس بیاورد. این گونه افراد به راحتی قابل شناسایی اند، چون با طول و تفصیل برای شما شرح می دهند که چقدر از وضع موجودشان رضایت دارند.

این دسته افراد، اغلب به راحتی تغییر شغل می دهند. چه بسا که از چاله در می آیند و به چاهی بزرگ تر خواهند افتاد و متاسفانه انتهای آن سقوط است. این گونه افراد با دیگران کمتر معاشرت کرده و ارتباطات کمی نیز دارند.

ناامیدی خود را چگونه درمان کنی

گروه دوم:

کسانی اند که گوشه ای از افکار شان به محاصره نیروهای قهار درآمده است. شمار افراد این گروه از گروه اول کمتر است. این دسته، اشخاصی هستند که با احتیاط دست به کار می شوند و تا اندازه ای به موفقیت امیدوارند. خود را از قبل آماده می سازند: کار می کنند، نقشه می کشند، برنامه ریزی می کنند. اما پس از چند سالی که گذشت و درست و حسابی وارد بازار کار و رقابت شدند، کار به نظرشان شاق و طاقت فرسا می رسد. آنان قدرت مقاومت ندارند، از این رو نمی توانند به قلعه آرزوهایشان صعود کنند. پایشان سست می شود و توقف می کنند.

به خودشان می گویند درجات بالای موفقیت ارزش این همه زحمت و جانفشانی را ندارد. برای خودشان هزار گونه دلیل می تراشند و می گویند: من که درآمدم از پارسال بیشتر شد، از نظر رفاهی هم که زندگی بدی ندارم، پس چرا خودم را به دردسر بیندازم. چه لزومی دارد که این قدر خودم را خسته کنم؟

در واقع این افراد به مرحله ای رسیده اند که بیم و ترس های فراوانی بر دلشان نشسته است. ترس از اینکه نکند که در بازار رقابت شکست بخورند، نکند جامعه به آنان مهر تایید نزند؛ نکند امنیت زندگیشان به خطر افتد؛ نکند هر چه را که بدست آورده اند بر باد رود.

خلاصه کلام

اینکه هیچ گونه رضایتی در ته دلشان احساس نمی کنند. در واقع بسیاری از افراد عاقل و باهوش جزو این دسته هستند. ولی عیب کار اینجاست که این دسته ازافراد، در زندگی به جای اینکه به پا خیزد و بدوند، از روش خزیدن استفاده می کنند.

انسان موفق

گروه سوم:

کسانی اند که به هیچ وجه اجازه نمی دهند افکارشان به محاصره نیروهای قهار درآید. شمار افراد این گروه احتمالا دو تا سه درصد از کل افراد جامعه را تشکیل می دهد. آنان جلوی بدبینی را سد کرده و اجازه نداده اند که افکار منفی فرمانروای مغزشان باشد و به قدرت نیروهای قهار و سرکوبگر اعتقادی ندارند. در زندگی از روش خزیدن بیزارند.

این گروه اکسیژن تنفس شان موفقیت است و برای ادامه حیات به این اکسیژن نیاز دارند. خوشبخت ترین و خشنود ترین آدمها، افراد این گروه اند، چون خشنودیشان را با سختکوشی فراهم کرده اند. این افراد کسانی اند که بالاترین درآمدها را دارند. آنان ثروتمندترین، بهترین، بالاترین و اولین ها هستند.

در چشم این اشخاص زندگی پر از انگیزه، مملو از شور و شعف و بی نهایت شوق انگیز و پر ارزش است. اینان هر روز به استقبال روزی تازه می روند و مردم تازه؛ چون این مردم اند که می توانند زندگی آنان را از ماجراهای گوناگون انباشته سازند و از این گوناگونی زندگیشان را سرشار سازند.

در اینجا جای اعتراف است

و همه معترفیم که تا چه اندازه مایلیم جزو این گروه باشیم و با این گونه افراد معاشرت داشته باشیم، یعنی در زمره افرادی قرار گیریم که مرتب به پیروزی های تازه دست می یابد؛ جزو آنانی که با جسارت به کارهای خطیر دست می زند و از بهره آن کامشان را شیرین می گردانند.

لازمه وارد شدن به این گروه و معاشرت داشتن با این دسته، جنگ و ستیز با نیروهای منفی قهار و سرکوبگر است. نخست باید با دیو وحشت جنگید، پیکرش را پاره پاره کرد. قهر آلود به نیروهای سرکوبگر تاخت و آنها را تارومار کرد.

برای آگاهی و نیز تشخیص این مسئله که چگونه اشخاص گروه یک و دو سعی دارند در راه موفقیت مانع ایجاد کنند، توجه داشته باشید که چگونه شما را عقب می زنند؛ برای مثال به آنها بگویید می خواهید مدیر عامل شرکت بزرگی شوید و صبر کنید تا نظر ها و واکنش ها را ببینید و بشنوید. آنها را قضاوت نکنید و انرژی خود را معطوف به موفقیت کنید و در نهایت سعی کنید از معاشرت با این گونه افراد بکاهید.

گردآورنده: هادی زند کارشناس ارشد روانشناسی 

 

درباره‌ی Hadi Zand

همچنین ببینید

عوامل موثر در رشد شخصیت کودک

در رشد و تکامل شخصیت کودک عوامل چندی دست اندر کارند. میزان تاثیر این عوامل …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *