پنج شنبه , مهر ۲۶ ۱۳۹۷
خانه / مجله / روانشناسی چیست؟ (قسمت سوم، رفتار انسان)

روانشناسی چیست؟ (قسمت سوم، رفتار انسان)

رفتار انسان

روانشناسی علم رفتار است. اما معنی حقیقی رفتار چیست؟ شما ممکن است تصور کنید که مفهوم رفتار با اطوار یا طریقه برخورد با دیگران ارتباط دارد. شما اغلب برای رفتار خوب پاداش می گیرید. و برای رفتار بد تنبیه می شوید. اما علم، چنانکه در اغلب موارد روی می دهد، تعریف مخصوص به خود برای این لغت دارد: رفتار، کلیه اعمالی است که از یک موجود زنده سر می زند.

رفتار انسانها

حالا واقعا معنی این حرف چیست؟ 

مفهومش این است که وقتی که شما به کسی لبخند می زنید از شما رفتاری سر می زند. هنگامی که شما در یک حمله عصبی، کتابی را به دیوار پرتاب می کنید، این باز یک رفتار است. نفس کشیدن، گرسنه شدن و ترس از تاریکی نیز یک رفتار است. ممکن است برای شما کاملا واضح باشد که پرتاب کردن کتاب نوعی رفتار است ولی اینکه گرسنگی یک رفتار است ممکن است برایتان چندان واضح نباشد.

ما دیگر می دانیم که همه رفتار ها علتی دارند

روانشناسان علل رفتار را سائق، احتیاج یا انگیزه می نامند. انگیزه پرتاب کتاب معمولا خشم است. پرتاب کننده ممکن است احساس خوبی از رفتاری که کرده است نداشته باشد. ممکن است از رفتار خودش احساس خجالت بکند و آرزو کند که ای کاش رفتارش غیر از این بود. همچنین ممکن است احساس کند که دلیل قانع کننده ای برای کاری که کرده است دارد.

گرسنگی

وقتی که شما گرسنه می شوید احساس ناراحتی یا شرمندگی نمی کنید و دنبال دلیل نمی گردید. زیرا اگر مدتی غذا نخورده باشید خیلی طبیعی است که گرسنه شوید. هر کسی گرسنه می شود. گرسنگی یک احتیاج جسمانی است.

همچنین احتیاج به آب، هوا، درجه حرارات مساعد، خواب، احتیاجات جسمانی هستند. هر یک از این احتیاجات رفتاری را سبب می شود. افرادی که معمولا رفتارشان کاملا قابل قبول است ممکن است هنگامی که از کمبود غذا، آب یا هوا در حال مرگ باشند دست به دزدی یا قتل بزنند.

علاوه بر احتیاجات جسمانی، تعداد متنابهی احتیاجاتی داریم که از ذهنمان سرچشمه می گیرد آنها را احتیاجات روانی یا عاطفی می نامیم.

عاطفه

نوعی احساس است که سبب رفتار می شود. بعضی از عواطف هستند که ما با آنها آشنایی کامل داریم از قبیل: خشم، ترس، شادی و غم عواطف درست مانند احتیاجات جسمانی سوائقی برای رفتار هستند، ولی با یک فرق بزرگ: اگر کسی یک روز چیزی ننوشد، تشنه می شود. هر کس در چنین موقعیتی همین رفتار را انجام می دهد. ولی از همه افراد در موقعیتهای مشابه عاطفی، یک رفتار مشخص و خاص زده نمی شود.

عواطف

گرچه همه ما گاهی در انتخاب رفتارمان اشتباه می کنیم، ولی معمولا سعی داریم که رفتارمان ارضاء کننده نیازهای عاطفی مان باشد. همه ما به محبت و امنیت خاطر احتیاج داریم. کوچکترین بچه شیرخوار هم وقتی احساس کمبود محبت و مواظبت می کند می ترسد. هنگامی که مادرش او را محکم در آغوش می گیرد آرام می شود زیرا دوباره احساس امنیت می کند.

همه ما احتیاج به اعتماد به نفس داریم. 

یعنی احساس می کنیم که بخوبی دیگران و شاید هم بهتر از آنان، هستیم. وقتی که بالاترین نمره را در کلاس یا بهترین ضربه را در مسابقه بدست می آورید اعتماد به نفس شدیدی احساس می کنید. یک ساعت کار اضافه در مطالعه درس یا تمرین دوندگی انگیزه اش احتیاج به اعتماد به نفس است.

برای اینکه اعتماد به نفس پیدا کنید

لازم نیست که بالاترین نمره را در کلاس بگیرید یا قهرمان شوید ولیکن حتما باید احساس کنید که حداکثر کوشش خود را به کار برده اید.

اعتماد به نفس داشتن

ما همچنین احتیاج داریم که مورد قبول اجتماع واقع شویم. یعنی احتیاج داریم به اینکه کسانی که برای ما مهم هستند ما را خوب بپندارند. لابد دوست دارید مانند دوستانتان لباس بپوشید. اگر مادرتان مجبور تان کند که ژاکت مضحک و از مد رفته ای را که دایی تان برایتان فرستاده است بپوشید سرو صدا راه می اندازید. زیرا که می دانید دوستانتان آن را نخواهند پذیرفت.

یک احتیاج عاطفی

مانند اعتماد به نفس ممکن است با یک احتیاج جسمی مانند رفتن به دستشویی، کاملا متفاوت به نظر بیاید، اما در واقع احتیاجات عاطفی را همیشه به آسانی نمی توان از احتیاجات جسمانی تمیز داد. آنها ممکن است در هم آمیزند و یکی شوند. دختر یا پسری که در مقابل کلاس، هنگام کنفرانس به اشکالی بر می خورد و گیر می کند ممکن است مجبور شود با عجله به دستشویی برود. درست است که این احتیاج جسمانی است، ولی فقدان اعتماد به نفس نیز با آن ارتباط دارد.

یا کودکی که از کمبود محبت رنج می برد ممکن است تمام روز شیرینی بخورد. این کودک احساس گرسنگی خاصی نمی کند در صورتی که در حقیقت کمبود او در غذا نیست، بلکه شیرینی را جایگزین محبتی می کند که ندارد. یک دلیل مهم دیگر نیز می تواند علت رفتار باشد و آن کنجکاوی یا احتیاج برای دانستن است. انسان موجودی به شدت کنجکاو است. و بسیار هم خوب است که چنین است. زیرا بدون کنجکاوی، هیچیک از ما چیزی نخواهیم آموخت.

گردآورنده: هادی زند کارشناس ارشد روانشناسی

درباره‌ی Hadi Zand

همچنین ببینید

زندگی زناشویی 12

آیا زندگی زناشویی ازهم پاشیده را می توان از نو سامان داد؟

این عقیده بین مردم شایع است که یک بار که عشق با شکست روبرو گردد …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *